برزیل در قرون پیش به وسیله ی اقوام مختلف سرخپوستان مسکونی بوده، با این حال تمدن درخشانی نظیر مایا، اینکا یا آزتک در آن وجود نداشته است. .

تاریخ جدید برزیل از پایان قرن پانزدهم میلادی یعنی از زمانی آغاز گردید که پاپ وقت الکساندر ششم، اختلافات بین اسپانیا و پرتغال را بر سر فتح و نظارت بر راههای دریایی حل و فصل کرد. به موجب معاهده ی توردِزیلاس که در سال 1494 میان پرتغال و اسپانیا انعقاد یافت، حق اعمال حاکمیت پرتغال بر نواحی وسیعی که امروزه عمدتاٌ شامل برزیل فعلی می شود، رسمیت یافت

اگر چه دریانورد اسپانیایی، ویسنته یانژ پینثون، در سال 1500 میلادی سواحل شمالی برزیل را کشف نمود، ولی معمولاٌ پدرو آلوارس کابرال پرتغالی که 22 آوریل همان سال پا به این سرزمین گذاشت، کاشف برزیل شمرده می شود. نخستین مهاجرنشین پرتغالی در سال 1532 در ایالت سائوپائولو استقرار یافت و از سال 1534 به بعد، مهاجرنشینهای متعددی در آن تشکیل شد. در طول قرون شانزدهم و هفدهم، فرانسویان و هلندیان کوشیدند برزیل و یا حداقل قسمتهایی از برزیل را به دست آورند که توفیقی نیافتند و پرتغالیها با کمک بومیان سرخ پوست، آنها را بیرون راندند. در سال 1545 نخستین فرماندار پرتغالی برزیل به نام تومه دِ سوزا در باهیا استقرار یافت. در سال 1554 شهر سائوپائولو بنیان نهاده شد. کشت نیشکر از اواسط قرن شانزدهم در برزیل رواج یافت. با کمبود سرخ پوستان برای کشت نیشکر، سیاه پوستان به کار گرفته شدند و در مدتی کمتر از سه قرن بیش از سه میلیون برده ی سیاه پوست آفریقایی به برزیل آورده شدند که تعداد اعقاب آنان هم اکنون به دهها میلیون تن می رسد. با این حال تجارت بردگان سیاه به کشتار و آزار سرخپوستان خاتمه نداد. پویشهای داخلی برزیل با اینکه به شدت ادامه می یافت، ولی هیچ گاه تمام کشور را در بر نگرفت، به طوری که در حال حاضر نیز قسمتهای بزرگی از سرزمین برزیل به خصوص در اطراف رود آمازون ناشناخته و کشف نشده باقی مانده است. با کشف طلا در بعضی نقاط برزیل در اواخر قرن هفدهم، دوران دوم اقتصاد و تاریخ برزیل (ملقب به اِلدورادو) که تا قرن نوزدهم به طول انجامید، آغاز شد.

در طول سلطه ی پرتغالیها بر برزیل، شورشهای متعددی در کشور صورت گرفت که مهمترین آنها در دهه ی آخر قرن هجدهم بود. در سال 1727 یک نظامی برزیلی نخستین بوته ی قهوه را به طور قاچاق از سرزمین گویانِ فرانسه به برزیل آورد و از همان زمان کشت قهوه نواحی وسیعی را شامل شد و مدتی بعد برزیل تبدیل به مهمترین و بزرگترین تولید کننده ی قهوه ی جهان شد. در آغاز قرن نوزدهم، هنگامی که موج انقلاب استقلال طلبان سراسر آمریکای لاتین را در برگرفته بود، این تنها برزیل بود که دارای اوضاعی آرام بود. در همان سالها هنگامی که ناپلئون در اروپا صاحب قدرت بود و کشورهای اروپایی را یکی پس از دیگری اشغال می کرد، پادشاه پرتغال، ژانِ ششم، که کشور او نیز به تصرف قوای ناپلئون در آمده بود با خاندان سلطنتی به برزیل گریخت و دربار پرتغال به ریودوژانیرو منتقل شد ( 1808) . به دنبال شکست قطعی ناپلئون، ژان به پرتغال بازگشت و پسر خود را به عنوان نایب السلطنه در برزیل باقی نهاد که وی بعد از 14 سال در هفتم سپتامبر 1822 استقلال خود و برزیل را از پرتغال اعلام کرد و خود را به عنوان پدروی اول (1)، امپراطور برزیل نامید که امپراطوری وی به باداوم ترین امپراطوری آمریکای لاتین در قرون جدید تبدیل شد. پدروی اول در سال 1840 از سلطنت کناره گرفت و پسرش پدروی دوم به امپراطوری رسید. وی که فرمانروایی ترقی خواه و روشنفکر بود در سال 1850 ورود بردگان سیاه را ممنوع کرد. از اواسط قرن نوزدهم رونق کائوچو در برزیل نمایان گشت و این رونق تا دوران جنگ جهانی اول ادامه یافت. برزیل با کمک آرژانتین و اوروگوئه در سال 1870 در جنگ با پاراگوئه پیروز شد، ولی پدروی دوم با گرفتن زمینهای وسیعی، از حق غرامت گذشت نمود. افراط پدرو در آزادی خواهی به سقوط امپراطوریش کمک کرد. لغو کامل بردگی در سال 1888 (که منجر به آزادی 000, 700 سیاه گردید) و بالا گرفتن جنبش عظیم جمهوری خواهان، سقوط وی را تسریع کرد. زمین دارانِ خودکامه که کارگران سیاه را از دست داده بودند، دست از حمایت شاه کشیدند و پادشاه مجبور شد که از حکومت دست بکشد و به اروپا برود. بدین ترتیب حکومت سلطنتی منقرض شد و حکومت برزیل تبدیل به جمهوری فدرال گردید و در سال 1891 این کشور به عنوان ایالات متحده ی برزیل سازمان یافت. در طی نیمه ی دوم قرن نوزدهم تا آخر نیمه ی اول قرن بیستم، میلیونها مهاجر اروپایی و آسیایی به برزیل وارد شدند. هشت تن از رؤسای جمهوری اولیه ی برزیل پرتغالی، ایتالیایی، آلمانی، اسلاو، ژاپنی، لبنانی، سوری و ترک بودند. این اختلاط نژاد به تدریج نژاد سفید و دو رگه ی جدیدی را به وجود آورد که نژاد برزیلی امروزه است. برزیل مانند سایر کشورهای آمریکای لاتین از نظر قدرت سیاسی، دچار دیکتاتوریهای متعددی شده است.

در جنگ جهانی اول برزیل جانب متفقین را گرفت. در سال 1930 ژتولیو وارگاس به ریاست جمهوری رسید و به مدت 15 سال با کمک ارتش با دیکتاتوری حکومت راند. در سالهای 1934 و 1937 قوانین اساسی جدیدی اتخاذ شد که حکومت را به دیکتاتوری مبدل می ساخت. در نوامبر 1935 در پایتخت (که آن زمان ریودوژانیرو بود) یک شورش نظامی کمونیستی روی داد که در نهایت نافرجام ماند. یک ماه بعد حزب کمونیست برزیل به وسیله ی وارگاس غیر قانونی اعلام شد. در سال 1937 وارگاس با پشتیبانی ارتش، کنگره را منحل نموده و دیکتاتوری خود را شدت داد. در آغاز جنگ جهانی دوم برزیل آشکارا متمایل به دول محور (آلمان و متحدانش) بود و همین امر موجب گشت که مورد تحریم اقتصادی آمریکا قرار گیرد، ولی دولت برزیل در سال 1942 سرانجام به متحدین اعلان جنگ داد. در ژوئیه ی 1944، سربازان برزیلی دوشادوش متفقین در آزادسازی اروپا از جنگ فاشیسم و نازیسم شرکت کردند. سرانجام در سال 1945 ارتش، وارگاس را مجبور به کناره گیری نمود و در انتخابات عمومی که برگزار شد، ژنرال گاسپار دوترا زمام امور را در دست گرفت.

در سال 1951 وارگاس مجدداٌ با پیروزی در انتخابات به ریاست جمهوری رسید، ولی وی در سال 1954 خودکشی کرد و در انتخابات جدید، کوبیچـِک پیروز شد که تا سال 1960 حکومت کرد. در آخرین سال حکومت وی، پایتخت به شهر برازیلیا انتقال یافت. در انتخابات سال 1961 کوادروس رئیس جمهور شد، ولی وی پس از هفت ماه زیر فشار سران ارتش بر کنار گردید و به دنبال آن نقش ارتش در اداره ی امور کشور بالا گرفت. در همان سال ژوائو گولارت به ریاست جمهوری انتخاب گردید و تا سال 1964 حکومت کرد. ولی در آن سال به وسیله کودتای نظامی از کار برکنار شد. به این ترتیب دوران حکومت جمهوری، طی سالهای 1954 تا 1964، برای مدت 21 سال جای خود را به حکومت دیکتاتوری نظامی داد.

در طی سال های 1964 تا 1968 دو نظامی یعنی ژنرال کاستلو برانکو و کوستا اِسیلوا به قدرت رسیدند. در سال 1968 حدود صد هزار نفر در خیابانهای ریودوژانیرو دست به تظاهرات ضد دولتی زدند و دولت نیز تصفیه ی وسیعی در ادارات دولتی و در نیروهای ارتشی به عمل آورد. ژنرال اِسیلوا در هجدهم دسامبر 1968 بر اثر سکته ی مغزی درگذشت و به جای او یک هیات نظامی سه نفره زمام امور را در دست گرفت و بعداٌ ژنرال گاراستازو مدیسی رئیس سابق اداره ی اطلاعات ارتش به قدرت رسید.

در فاصله ماههای ژانویه و ژوئیه 1969، صدها تن از روشنفکران و مخالفان دولت بازداشت شدند و به موازات آن اقدامات و مبارزات چریکی شهری توسعه یافت. در پنجم سپتامبر 1969 سفیر آمریکا در برزیل توسط چریک های کمونیست ربوده شد و این ضربه ی وحشتناکی برای رژیم دیکتاتوری بود. در سال 1974 ژنرال اِرنستو گیزل از سوی ارتش به ریاست جمهوری انتخاب شد. در دوره ی حکومت دیکتاتوری وی، اعتصاب ها و شورش های دامنه داری در گرفت. وی با دموکراتیک کردن حکومت مخالفت کرد. دوره پنج ساله ی حکومت وی در سال 1979 پایان یافت و پس از او ژنرال باپتیستا رئیس سابق سازمان اطلاعاتی به ریاست جمهوری رسید (مارس 1979). وی که در اولین انتخابات عمومی برزیل پس از 1964 به پیروزی رسیده بود، روشی مانند اسلاف دیکتاتورش در پیش گرفت. باپتیستا به دنبال وقوع اعتصاب در صنایع فلزکاری سائوپائولو که 000, 180 کارگر در آن درگیر بودند، ارتش را به سرکوب آنها فرستاد. با این حال اعتصاب های فلزکاران در ماه اکتبرِ همان سال و ماه آوریل سال بعد مجدداٌ نمودار گشت. در همان اوان موج عملیات تروریستی گسترش یافت و در سال 1981 اوضاع اقتصادی آشفته گشت و تورم نیز به 100% رسید. در همان سال اغتشاشات و شورش های داخلی بالا گرفت.

در اوایل سال 1980، دولتِ نظامی فرآیند بازکردنِ تدریجیِ فضای سیاسی، به نامabertura ، که هدف نهایی آن دموکراسی بود را آغاز نمود، هر چند هنگامی که دوره ی آخرین رئیس جمهور نظامی به پایان رسید، هیچ انتخابات مستقیمی برای رئیس جمهور جدید انجام نشد. به این ترتیب تانکِردو نِوس که در دوران کوتاه ریاست جمهوری ژوان گولارت، نخست وزیر بود، به عنوان کاندیدای حزب جنبش دموکراتیک برزیل (BDMP)، یعنی حزب اصلی مخالف، انتخاب شد. اما او نیز توسط طیف سیاسی وسیعی مورد حمایت قرار گرفت، حتی از سوی بخش قابل توجهی از حزب اتحاد و نوسازیِ ملی (ARENA)، که حزب حامی رئیس جمهورهای نظامی بود. تانکِردو توسط کالج انتخاباتی انتخاب شد، اما پیش از آغاز کار درگذشت و  ژوزه سارنی، عضو سابق حزب اتحاد و نوسازیِ ملی، به عنوان اولین رئیس جمهور غیر نظامی از سال 1964 انتخاب شد. در سال 1988 قانون اساسی دموکراتیکِ جدید تصویب شد و پایه های دموکراسی را تثبیت نمود. در سال 1989 اولین انتخابات ریاست جمهوری تحت قانون اساسی جدید برگزار شد و فرناندو کولرِ جوان برای مدت پنج سال انتخاب شد، او اولین رئیس جمهوری بود که پس از کودتای نظامی با رای مستقیم مردم انتخاب شده بود. او در سال 1990 فعالیتش را آغاز نمود، اما در سال 1992 اولین رئیس جمهور برزیل بود که به دلیل فساد استیضاح شد. در سال 1995 فرناندو هنریکو کاردوسو برای مدت چهار سال انتخاب شد و تصویب اصلاحیه ای در سال 1997 به او اجازه داد تا اولین رئیس جمهور برزیل باشد که برای بار دوم نیز انتخاب شود. در سال 2003 رئیس جمهور فعلی، لوئیز لولا دا سیلوا  انتخاب شد، او در سال 2006 برای بار دوم نیز انتخاب شد.

 

(1)    با نام کامل و البته بسیار طولانی:

Pedro de Alcântara Francisco António João Carlos Xavier de Paula Miguel Rafael Joaquim José Gonzaga Pascoal Cipriano Serafim de Bragança e Bourbon

Published in برزیل
صفحه اصلی Displaying items by tag: تاریخ برزیل